ایران تا چه اندازه در برابر فشار‌های امریکا تاب می آورد؟

به نظر می رسد تصمیم دولت ایران به ننشستن بر سر میز مذاکره به ویژه در این دوره ریاست جمهوری ترامپ تغییری نخواهد کرد.

فشارهای دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا بر ایران که از انتخابش به این مقام در اواخر آبان ۱۳۹۵ مرحله به مرحله بر حجم آنها افزوده شده، در حال حاضر به بالاترین سطح خود رسیده است. دولت ترامپ بعد از خروج از برجام، در مردادماه و آبان ماه در دو مرحله، تحریمهایی بر علیه ایران اعمال کرد و سرانجام در فروردین ۱۳۹۸، مهمترین نهاد نظامی-امنیتی کشور یعنی سپاه پاسداران را به عنوان گروه تروریستی معرفی کرد. ترامپ پس از آن اعلام کرد که از ۱۲ اردیبهشت معافیت شش ماهه خریداران عمده نفت ایران به پایان رسیده و بعد از این تاریخ به کسی اجازه خرید نفت از ایران داده نخواهد شد.

محتوای شروط دوازده گانه مایک پومپئو وزیر امور خارجه امریکا برای عادی سازی روابط با ایران و یا اعلام تروریستی بودن تمامی بدنه سپاه پاسداران که دارای وزنی غیرقابل انکار در تعیین و اجرای سیاستهای نهادین داخلی و خارجی ایران است، این پرسش را به ذهن می آورد که هدف نهایی ایالات متحده چیست؟ زیرا آشکارا می توان دید در حالی که در ابتدای امر، هدف ترامپ تنها انتقادات فنی در مورد برجام بود، در مراحل بعدی و به احتمال زیاد تحت تأثیر اطرافیانش همچون جان بولتون، او گامهایی برداشت که موجودیت ساختاری ایران را نشانه گرفته است. گروه افرادی که ترامپ در حوزه سیاست خارجی انتخاب کرده، در مورد ایران دچار حساسیت و وسواس هستند. اینکه ساختار سیاسی فعلی ایران بتواند با این اشخاص به توافق برسد، بسیار سخت می نماید. همانطور که جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران در مصاحبه ای با شبکه خبری فاکس نیوز افرادی مانند نتانیاهو، بولتون، بن سلمان و بن زاید را «تیم ب» نامید و مورد هدف قرار داد. ظریف تلاش کرد به افکار عمومی امریکا و دنیا هشدار دهد که تیم مزبور با گمراه کردن ترامپ به بروز فاجعه ای منطقه ای منجر خواهد شد.

اخیرا این ادعا که ترامپ سیاستهای امریکا در منطقه خاورمیانه را به نتانیاهو واگذار کرده، از سوی محافل بسیاری بر زبان آورده می شود. انتقال سفارت امریکا در اسرائیل به بیت المقدس، به رسمیت شناخته شدن الحاق بلندی های جولان به اسرائیل با استفاده از ضعف دولت مرکزی بر اثر جنگ سوریه، و به ویژه برداشته شدن گامهای جدید در راستای توسعه طلبی منطقه ای اسرائیل با قراردادی موسوم به «معامله قرن»، تنشها و درگیری های منطقه ای را بیش از پیش افزایش خواهد داد. مشابه این وضعیت در امر شناخته شدن اخوان المسلمین -که یکی از ریشه دارترین سازمانهای منطقه با نزدیک به ۷۰ سال فعالیت در کشورهای مختلف است- به عنوان گروه تروریستی هم مشاهده می شود. تلاش بر این است تا رقبای منطقه ای اسرائیل به نحوی به دشمن امریکا نیز تبدیل شوند. سیاستگذاری منطقه ای دولت ترامپ صرفا بر اساس منافع اسرائیل و دشمن خواندن بازیگران اصلی منطقه توسط این دولت با اتهامهای بی اساس، نه تنها موجب واکنش بازیگران منطقه ای شده، بلکه واکنشهایی را نیز از داخل امریکا برانگیخته است؛ واکنشهایی که از طریق ارگانهای رسانه ای همچون نیویورک تایمز اعلام می شوند. اگرچه این روزنامه کاریکاتوری را که ترامپ را به شکل انسانی نابینا و نتانیاهو را به شکل سگی راهنما نشان می داد، از صفحه اش حذف و عذرخواهی کرد، اما این کاریکاتور را می توان انعکاس ناراحتی برخی محافل داخلی امریکا از سیاستهای منطقه ای ترامپ دانست.

با توجه به موارد فوق معلوم می شود که ایالات متحده در پی ترسیم یک طرح جدید منطقه ای است و چنین بر می آید که در میان اهداف «محور شرارت» مورد بحث، ایران دارای اولویت است. به همین دلیل، مقامات امریکا که در پی به صفر رساندن فروش نفت ایران هستند، پیش بینی می کنند که به این وسیله، تاب مقاومت ایران ضعیف شده و در پایان تحریمهای حداکثر ۳-۵ ساله، ایران از داخل فرو خواهد پاشید. در پایان این تحریمهای مخرب که در راستای یک استراتژی اسرائیل محور قرار دارند، ایران یا به شکل عراق دوران صدام در خواهد آمد و یا به مانند ونزوئلا با مشکلات جدی اقتصادی مواجه خواهد گشت و در نتیجه توان مقابله با سیاستهای محور مذکور را نخواهد داشت. به باور این گروه -«تیم ب» به تعبیر ظریف- از آنجا که ایران می داند به مدت طولانی در حوزه اقتصادی تاب پایداری ندارد، با تمام شدن ذخایر ارزی کشور در عرض یک یا دو سال به جایی خواهد رسید که شروط امریکا را بی قید و شرط خواهد پذیرفت. بدین ترتیب، ایران تأثیرگذاری خود در منطقه را از دست خواهد داد، فعالیتهای هسته ایش  را به طور قطعی و یکباره متوقف خواهد کرد و به امحاء بخش بزرگی از موشکهای بالستیک و نیز خلع سلاح نیروهای نیابتی خود در منطقه تن خواهد داد. به واقع نیز در صورتی که امریکا قانون منع فروش نفت را به شکل جدی اجرا کند، ضرر روزانه ایران ۲۰۰-۲۵۰ میلیون دلار خواهد بود که مقاومت کشور در برابر چنین وضعیتی چندان ممکن به نظر نمی رسد.

گزینه های پیشِ روی ایران

استراتژی متقابلی که ایران بعد از انتخاب ترامپ سعی در اجرای آن داشته، تا به حال نتیجه درخوری نداشته است. حکومت تهران قبل از هر چیز ضمن حفظ خونسردی خود و به رغم سخنان قبلی مقامات و نیز انتظارات، در برجام باقی ماند و علیرغم مشکلات اقتصادی، سعی در حفظ مشروعیت سیاسی خود کرد. با وجود اینکه ایران در طول یک سال گذشته در این زمینه موفق بوده، اما همانطور که عباس عراقچی معاون وزیر امور خارجه در سفر خود به آنکارا در اواخر ماه آوریل به وضوح بر آن تأکید کرد اطراف دیگر برجام و در رأس آنها کشورهای اروپایی مطابق قولی که داده اند، موظف به در نظر داشتن منافع اقتصادی ایران هستند. در غیر این صورت، دولت ایران به دلیل عدم پایبندی طرف مقابل به تعهدات، احتمال دارد از معاهدات بین المللی و در رأس آنها برجام و ان پی تی خارج شود. زیرا تحقق انتظارات امریکا و صفر شدن یا به زیر پانصد هزار بشکه رسیدن فروش روزانه نفت، برای اقتصاد ایران به معنای ورشکستگی کامل است.

در ارزیابی های داخل ایران همچنین این سؤال مطرح می شود که این نوع اقدامات متقابل دیپلماتیک در عمل چه سودی خواهد داشت؟ چرا که این گامها نه تنها فایده اقتصادی در بر نخواهند داشت، بلکه می توانند باعث حمایت کشورهای ثالث از گفتمان ضد ایرانی دولت ترامپ شوند؛ گفتمانی که در دنیا تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است. ایران با خروج از این معاهدات، محتملاً  فعالیتهای تعلیق شده هسته ای خود را دوباره سرعت خواهد بخشید؛ این نیز می تواند موجب افزایش تنش و حتی عملیات نظامی امریکا برعلیه هدفهای مشخص ایرانی گردد. اما بر اساس دیدگاهی که روز به روز طرفداران بیشتری می یابد تا زمانی که تنش موجود به سطحی نرسد که به منافع امریکا ضرر برساند، دولت ترامپ از رفتار آمرانه و توقعات یکجانبه خود نسبت به ایران دست نخواهد کشید. بر اساس این دیدگاه، افزایش سطح غنی سازی اورانیوم به مانند دوران اوباما، می تواند موجب فشار بر دولت ترامپ برای عقد یک قرارداد باشد. پیش بینی می شود در صورتی که ایران فعالیتهای هسته ای خود را سرعت بخشد، در عرض یک سال بتواند غنی سازی اورانیوم را که مرحله حساسی در فعالیتهای هسته ای به شمار می رود، به بالای ۵۰ درصد برساند.

علاوه بر این، از آنجا که این گام در کوتاه مدت نتیجه بخش نخواهد بود و فرصتی برای انجام ضد حمله به امریکا خواهد داد و نیز نگرانی از آسیبهای جدی به بنیانهای اقتصادی ایران در طول مدت مزبور و دلایلی از این دست، احتمال دارد ایران راه هایی را برگزیند که نتیجه سریعتری داشته باشند. یکی از این راه ها که مقامات ایرانی به دفعات بر آن تاکید کرده اند، می تواند انجام عملیاتهای ایذایی بر علیه تانکرهای کشورهایی که اعلام کرده اند آماده تأمین نفت مورد نیاز مشتریان ایران هستند مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی. ایران به بهانه های مختلف می تواند عبور تانکرهای نفت در خلیج فارس تحت کنترل خود را کُند کند. این امر می تواند موجب فشار بر ترامپ شود که در خصوص قیمت نفت حساس است. همچنین انجام فعالیتهای گشت زنی بسیار نزدیک به هم از سوی سپاه پاسداران و فرماندهی مرکزی امریکا موسوم به «سنتکام» که به طور متقابل به عنوان سازمان تروریستی معرفی شده اند، در خلیج فارس می تواند تنش در بزرگترین نقطه عبور انرژی دنیا را به درگیری مسلحانه تبدیل کند. اینکه جان بولتون هدف اصلی از اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به خلیج فارس را باز داشتن ایران اعلام می کند، نشان دهنده تداوم جنگ روانی میان طرفین است.

سناریوهای احتمالی

در این مرحله حساس باید واکنشهایی را که طرفین تا به امروز از خود نشان داده اند، به درستی تحلیل کرد. ترامپ می خواهد رویکرد بی مسامحه و قُلدرمآبانه خود را که در سطح جهانی به اجرا گذاشته و می توان آن را «هنجار جدید» نامید، در مورد ایران نیز ادامه دهد. گروهی را هم که تشکیل داده، بر اساس استراتژی «فشار حداکثری» تعیین کرده است. آشکارا مشخص است که دولت امریکا که در برابر کشورهای بزرگ دنیا همچون چین و اتحادیه اروپا زبانی آمرانه به کار می برد، به راهکارهای شناخته شده دیپلماسی متقابل ایران باج نخواهد داد. از سوی دیگر، ایران نیز به عنوان بازیگری که بعد از انقلاب از بازی سخت و حتی درگیری های محدود با امریکا ابایی نداشته، در چهل سال اخیر و تحت فشارهای سنگین، دو بار مجبور به عقب نشینی اساسی شده است. یکی از اینها پذیرش قطعنامه پایان جنگ با عراق است که خمینی آن را نوشیدن جام زهر نامید. دیگری نیز توافقنامه هسته ای در دوران اوباما است که خامنه ای آن را به صلح امام حسن با معاویه تشبیه کرد و آن را «نرمش قهرمانانه» نامید. به همین علت، به نظر می رسد تصمیم دولت ایران به ننشستن بر سر میز مذاکره به ویژه در این دوره ریاست جمهوری ترامپ تغییری نخواهد کرد. با این همه، این تصمیم نیز دارای برخی ایرادات است. زیرا ترامپ در دولت فعلی ایالات متحده تنها فردی است که دارای دیدگاه ایدئولوژیک نیست و ایران می تواند با او به توافق برسد. اگر ترامپ بدون رام کردن ایران، برای بار دوم به ریاست جمهوری انتخاب شود، امکان اینکه توافق احتمالی مورد بحث را به یک بُرد سیاسی تبدیل کند، وجود نخواهد داشت. از اینرو ترامپ برای ثبت در تاریخ ممکن است روش دیگری را امتحان کند.

ایران متوجه این گزینه است و از آنجا که می داند زمان نیز بر علیه او در حال سپری شدن است، از اینرو به شکلی منفعلانه نظاره گر روند مورد بحث و شاید دوران بعد از آن نخواهد بود. با همه این احوال در گامهایی که برای تحت فشار قرار دادن امریکا بر می دارد، محتاطانه رفتار خواهد کرد. به نظر می رسد اساسی ترین چیزی که استراتژی های متقابل ایران را تعیین خواهد کرد، این فرضیه است که ترامپ پذیرای جنگی که جان هزاران سرباز امریکایی را به خطر بیندازد و یا هرج و مرج بزرگی که بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار دهد نخواهد بود؛ اما اغراق آمیز نخواهد بود اگر خاطرنشان سازیم که این نیز قمار بزرگی به شمار می آید.

اصل انگلیسی مقاله بار نخست در تاریخ ۹ مه ۲۰۱۹ در وبسایت  The New Turkey منتشر شده است:
https://thenewturkey.org/how-long-can-iran-resist-us-pressure

ایران، ایاالات متحده، برجام، ترامپ

تصمیم ایران برای غنی سازی اورانیوم و پیامدهای آن

حقی اویغور

بعید نیست در روزهای آتی در رسانه های بین المللی و امریکا شاهد اخبار و تفاسیری باشیم مبنی بر اینکه ایران با خروج تدریجی از برجام، به دنبال دستیابی به بمب اتمی است.

پیامدهای احتمالی سرنگونی پهباد امریکایی از سوی ایران چه خواهد بود؟

حقی اویغور

سرنگونی پهباد شناسایی ارتش امریکا توسط ایران در جنوب خلیج فارس، آخرین حلقه تنش میان ایران و ایالات متحده است که طی یک سال اخیر در حال افزایش بوده است.